بارانباران، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

معجزه زندگی من

یک ماهگی

شیرم بعد 3روز اومد.سیرابی و گردن و قرص شیرافزا میخورم زردی خیلی کم داشتی که نیازی به دکتر رفتن نبود نمیدونم چرا خوب وزن نمیگیری.هر شب یه وعده شیرخشک بهت میدم.فقط 150 گرم اضافه کردی تا 20 روزگی صورتت جوشای قرمز زده دکتر میگه اگزماست.بادارو خوب شدی ناخونای تیزو بلندی داری ولی کسی جرات نداره کوتاهشون کنه.آخه خیلی نرمه.فعلا دستکش میپوشی گن چقد خوبه زود شکممو کوچیک کرد وتونستم سرپاشم 18 روزگی یه جشن کوچولو برات گرفتیم که خوش نگذشت! 25 روزگی اومدیم خونه خودمون عکس در ادامه مطلب   روز دوم روز سوم روز هفتم 13روزگی     ...
16 ارديبهشت 1393

دوماهگی

روزای اولی که اومدیم خونمون منو بابایی دوتایی مینشستیم بالا سرت! من به هیچکاری نمیرسیدم.انگار نباید یه لحظه هم تنها میزاشتمت! دوستامون اومدن خونمون دیدنت.همه ذوققققققتو میکنن بعد ازحموم 40 روزگی خودم بردمت حموم!!خیلی کیف داشت! کم کم راه افتادم چطوری باید باوجود تو به کارای خونه هم برسم. زمستون بود وسرد.منو تو تو اتاق خواب حبس بودیم! عید امسال رشت بودیم.عمه و عموت تازه دیدنت.ذوووووووووق!! به نظر بزرگترا توخیلی لاغری!!دیگه دارم روزی چندوعده شیرخشک بهت میدم 50 روزگیت شده بودی 4300 عکس در ادامه مطلب خواب ناز بعد از حموم 40روزگی: 5صبحه ولی خواب نداری! عید93...
16 ارديبهشت 1393

روزگار من بعد به دنیا اومدنت

دختر نازم باران امروز که دارم برات مینویسم 3ماه و 10 روزه که بدنیا اومدی و ما خوشبخت ترین آدمای روی زمین شدیم.الان مثل یک فرشته معصوم کنارم خوابیدی ومن تونستم بعد اینهمه مدت بیام برات بنویسم. زایمان عزیزم قصه ازونجاشروع شد که خانوم دکتر گفتن حالا که میخوای نی نیتو طبیعی بدنیا بیاری آخرین سونوتو برو انجام بده تا ببینیم خوشگل خانوم توچه وضعیتیه.تا اون روز 39 هفته بود که تودل مامان بودی و همه چی برای طبیعی بدنیا اومدنت ایده آل بود.سونوهمه چی رو خوب نشون داد الا اینکه گفتن مایع دورت کم شده!!خانوم دکتر که جواب سونو رو دید گفت فردا 7 صبح برو بستری شو که بچه رو بدنیا بیاریم!!!!!!!!!من که اصلا انتظارشو نداشتم به این سرعت بخوای ...
16 ارديبهشت 1393

سیسمونی باران جونم

دختر قشنگم 28 هفتگیت مبارک باشه مادرجون و پدرجون از مکه برگشتن.کلی واست خرید کردن.مبارکت باشه عشقمممممممممم <a href="http://8pic.ir/"><img src="http://8pic.ir/images/49202672352950714323.jpg" border="0" alt="آپلود عکس" title="آپلود عکس" /></a>     عکس بقیه سیسمونیتم وقتی خریدم همینجامیزارم.بووووووووس به دخمل ناز مامان ...
17 آبان 1392

دخترک زیبای من

عشق مامان نفس مامان سوگلی بابا قلب تپنده خونه دختر عزیز از جانم شنبه 23 شهریور سونو بودیم و بالاخره جنسیتت مشخص شد.....تو دخمل نازمونی بعد از یک ماه اومدم وبلاگتو آپ کنم.یک ماه پراز هیجان که خداروشکر همه چی به خیرو خوشی تموم شد. بعد سونو ان تی باید آزمایش غربالگری برای تایید سلامتیتو میدادیم که ما اون موقع رشت بودیم.چون آخرین سونو همراهم نبود مجبور شدم یه بار دیگه برم سونو.خوشحال بودم که جنسیتت هم مشخص میشه.اون موقع هفته 16 بودم.بماند که چه استرسهایی کشیدمو چه جوابای متناقضی از دکترهاومنشیها میشنیدم که اشکمو درآورده بود. خانوم دکتر سنتو یه هفته کمتر زد وگفت هنوز کوچولویی جنسیتتو نمیشه تشخیص داد.سرویکسمم زد 31!!خیلی نگران شد...
27 شهريور 1392

سونو ان تی

سلام خوشگل مامان.حالت چطوره؟؟عزیز دلم زودتر یه تکونی بخور مامان ذوق کنه بفهمه حالت خوبه. منو بابایی روز شنبه 5 مرداد رفتیم سونو ان تی تا از سلامت تو عزیز دلمون مطمئن شیم. بماند که دو ساعت معطل شدیمو آخرین نفر رفتیم تو عزیزم آقای دکتر که دستگاه رو گذاشت روی شکمم فوری تو وروجک خودتو نشون دادی واسه خودت راحت لم داده بودی تو دل مامانی.سرت بدنت دست و پات ستون فقرات و دنده هات همه دیده میشد. الهی قربون اون صورت ماهت بشم! بزار عکستو بزارم خودتم ببینی خوشگلم فدای اون مماخ رشتیت بشم که انقد گندست!! میدونی چی واسمون جالب بود؟؟یکی از دستاتو بالا برده بودی و تکون میدادی.دکتر میخندید میگفت داره باهاتون بای بای میکنه یعنی من عاشق اون ان...
12 مرداد 1392

اولین دیدار مامان و بابا با نی نی

عشق من، معنای زندگیم امروز سه شنبه 4 تیر ساعت 5 و نیم عصر در ماهگرد مثبت شدن ب ب واسه اولین بار دیدمت نمیدونی چقد استرس داشتم تا صدای قلبتو بشنومو خیالم راحت شه. منو بابایی باهم رفتیم داخل اتاق آقای دکتر. به محض اینکه دستگاه رو گذاشت رو شکمم ساک حاملگی و تو جیگرنانازمو دیدم.دکترم گفت بعللله همه چی خوبه! همون لحظه هم صدای قلبتو واسم پخش کرد.گرومپ گرومپ میزد. الهی مامان فدای اون قلب نازت بشه من بغض کرده بودم.شکمم زیر دست دکتربالا و پایین میرفت.دلم میخواست همونجا زار زار گریه کنم ولی روم نمیشد.همیشه میگفتم چه معنی داره میرن سونو گریه میکنن!باید منو میدیدی!!!مثه ابر بهار اشک ریختم امروز! یه مونیتور به دیوار نصب کرده بودن که ماهم بتونی...
5 تير 1392