بارانباران، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

معجزه زندگی من

اولین دیدار مامان و بابا با نی نی

1392/4/5 11:08
نویسنده : مریم
1,004 بازدید
اشتراک گذاری

niniweblog.com

عشق من، معنای زندگیم امروز سه شنبه 4 تیر ساعت 5 و نیم عصر در ماهگرد مثبت شدن ب ب واسه اولین بار دیدمتniniweblog.com نمیدونی چقد استرس داشتم تا صدای قلبتو بشنومو خیالم راحت شه. niniweblog.comمنو بابایی باهم رفتیم داخل اتاق آقای دکتر. به محض اینکه دستگاه رو گذاشت رو شکمم ساک حاملگی و تو جیگرنانازمو دیدم.دکترم گفت بعللله همه چی خوبه! niniweblog.comهمون لحظه هم صدای قلبتو واسم پخش کرد.گرومپ گرومپ میزد.niniweblog.comالهی مامان فدای اون قلب نازت بشهniniweblog.com

من بغض کرده بودم.شکمم زیر دست دکتربالا و پایین میرفت.دلم میخواست همونجا زار زار گریه کنم ولی روم نمیشد.همیشه میگفتم چه معنی داره میرن سونو گریه میکنن!باید منو میدیدی!!!مثه ابر بهار اشک ریختم امروز! niniweblog.comیه مونیتور به دیوار نصب کرده بودن که ماهم بتونیم ببینیمت. ساک حاملگی سیاه بود. تولوبیا کوچولوی سفید منم وسطش بودی. سرو پاهاتم نشونمون داد.یه نقطه سیاه رو سرت بود که دکترگفت این مغزته!!!قربونت برم که مغزت از تو سرت پیداست!!!!!

اولین عکستو ببین عزیزم.سمت چپ سرته سمت راست پاهات. قربونت برم کوچولوی من

کلی سوال داشتم از دکتر بپرسم اما قفل قفل بودم اون لحظه!فقط سلام کردم خوابیدم روتخت تشکر کردم بلند شدم!! ایشالا این دفعه هرچی سوال دارم میپرسم. ضربان قلبت چند تاس؟قد و وزنت چقده...

عزیزم دکتر گفت 8 هفته و 5روزمونه. دو روز بزرگتر از محاسبات منی خوشگلم. تاریخ زمینی شدنتم 9بهمن 92.بی صبرانه منتظر دیدن روی ماهتمniniweblog.com

وجودت تو وجودم یه معجزه است عزیزم. هر روز به خاطر بودن و سلامتیت خدارو شکرمیکنم. آخه چطور یه انسان کوچولو تو شکم مامانش رشد میکنه.چند سانت بیشتر نیس اما همه چی داره.سرو دست و پا و انگشت و پانکراس و...فتبارک الله احسن الخالقینniniweblog.com

خدایا یه بار دیگه ازت ممنونم. به خاطر این همه خوشبختی ممنونم. کمکم کن مادر خوبی واسه هدیه آسمونیت باشمniniweblog.com

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

عاطفه
4 تیر 92 20:04
ان شا الله نی نی سالم یاشههههههه
اگه موافقی تبادل لینک کنیم


مرسی عزیزم. خدا نی نی خوشگلتو واست نگه داره.لینکت میکنم
مامان آروین
5 تیر 92 20:03
عزیزم مبارکت باشه . مریم جون هر بار که می یام پستاتو می خونم بی اختیار اشک تو چشمم جمع میشه و ضربان قلبم تند تند می زنه انگار زمان به عقب برگشته دارم خاطرات خودمو مرور می کنم . برات صمیمانه آرزو می کنم هم خودت و هم نی نی گوگولیت صحیح و سلامت بمونید بی شک شما یه مادر فوق العاده ای خواهی بود منتظر خبرهای خوب بعدی هستیم . می بوسمتون دوست عزیزم و مواظب خودتون باشید .


مرسی که بهمون سرمیزنی مامان آروین عزیز.خوشحالم میکنی.دوس دارم از لحظه لحظه بارداریم لذت ببرم.خیلی روزای شیرینیه.خدا پسر گلتو واست نگه داره
بوووووووس
مامان ارنیکا
10 تیر 92 0:22
عزیز دلم مبارک باشه، ایشالا نینیه قشنگتو به سلامتی بغل کنی. حسابی مواظب خودتو نینی جونی باش


ممنون عزیزممممممممممممممممممم.بووووووووووس
مامان ارنیکا
10 تیر 92 0:22
وای خدا فدات شم که شیطون بلا شدی عزیزم، دخمل منم همینجوری شیطون شده. دیگه کم کم باید خونمونو کلا جمع کنیم بشه زمین فوتبال واسه راحتیه حاج خانوما....
الهه
16 تیر 92 18:46
مریم گلی جونممممم.خیلی قشنگ و با احساس مینویسی ابجی.تو کلوپ عسل خیلی وقته ندیدمت.دلم واست تنگید اومدم وبلاگتو خوندم دلم وا شد.خدا رو شکر که همه چی خوب پیش رفته تا حالا.قرررربون لوبیای سحرامیزت بشم مننننن.ایشاله تا اخر خوب پیش بره و هدیه اسمونیتو در اغوش بگیری.واسه ما هم دعا کن.بوسسسسسس


مرسی الهه جون که سر زدی.ایشالا وبلاگ نی نی خودت عزیزم.از لوبیای سحرآمیزم خوشم اومد واقعا سحرآمیزه
بوووووووس
سمیرا
26 تیر 92 0:05
سلام مریم جون
ایشالا که حال خودتو نینیت خوبه
همیشه به یادتون هستم وبرای سلامتیتون دعا میکنم
همیشه هم سر میزنم ولی خب همیشه نظر نمیذارم
راستی دلم واسه زینب جون خیلی تنگ شده بهش سلام برسون
امیدوارم حالش خوب باشه


مرسی سمیرا جونی
منم به یادتون هستم
زینبم خوبه سلام داره.البته به شما نزدیکتره تاما.تهران زندگی میکنن خیلی کم همو میبینیم
دخترای گلتو ببوس