دخترک زیبای من

عشق مامان
نفس مامان
سوگلی بابا
قلب تپنده خونه
دختر عزیز از جانم شنبه 23 شهریور سونو بودیم و بالاخره جنسیتت مشخص شد.....تو دخمل نازمونی 
بعد از یک ماه اومدم وبلاگتو آپ کنم.یک ماه پراز هیجان که خداروشکر همه چی به خیرو خوشی تموم شد.
بعد سونو ان تی باید آزمایش غربالگری برای تایید سلامتیتو میدادیم که ما اون موقع رشت بودیم.چون آخرین سونو همراهم نبود مجبور شدم یه بار دیگه برم سونو.خوشحال بودم که جنسیتت هم مشخص میشه.اون موقع هفته 16 بودم.بماند که چه استرسهایی کشیدمو چه جوابای متناقضی از دکترهاومنشیها میشنیدم که اشکمو درآورده بود.
خانوم دکتر سنتو یه هفته کمتر زد وگفت هنوز کوچولویی جنسیتتو نمیشه تشخیص داد.سرویکسمم زد 31!!خیلی نگران شدم چون گرگان بهم گفتن 48!!
خلاصه فردا صبح ناشتا با جواب سونو آزمایش دادم و 2 هفته بعد گفتن که جوابم آماده میشه.خداروشکر آزمایشت سالم سالم بود و مشکلی نداشتی
این مدتو هم توهول و ولای سرویکسم بودم واینکه چرا بقیه نی نیا تکون میخورن اما من هنوز حست نمیکنم.شنبه 23 شهریور برام روز خیلی خوبی بود.نوبت سونو رو پیش یک دکتر خوب تو ساری گرفتم.توراه رفتن احساس کردم یه چیزایی مثل حباب تو دلم شروع به ترکیدن کرد!!!خودت بودی خوشگل مامان.
مرسی که بالاخره به خودت یه تکونی دادی و مامانو از نگرانی بیرون آوردی.
خانوم دکتر اصلا حرف نمیزد.کارشو انجام داد و بلند شد.گفتم سالمه گفت آره.یهو یادم اومد گفتم جنسیتش؟؟گفت دخترهههههه.هوراااااااااااااااااااا.من دختردار شدم.
گفت واسه اندازه گرفتن سرویکست باید مثانت پرباشه.کلی آب خوردما.اوه اوه اوه.خداروشکر گفت سرویکسمم 40 و خوبه.خداجونم شکرتتتتتتت
بعد سونو زودی پریدم بیرونو به بابابزرگت زنگ زدم.همه خونه خاله فاطی مامان بودن.گفتم همه چی خوب بود و نی نی سالمه.در ضمن نوه تون دختره.بابابزرگ باخوشحالی گفت دخترههههههه؟؟؟مبارکهههههههه.یهو صدای جیغ و تبریک همه ازونور اومد.
همه از دخمل بودنت ذوق کردن.
بابابزرگ همش میخندید میگفت مبارکه.
خداروشکر.منم پای تلفن اشک توچشمم جمع شده بود نمیتونستم صحبت کنم.
شب به مادرجونتم زنگ زدیمو گفتیم اونا هم خیلی خوشحال شدن و تبریک گفتن.بابابزرگت میگفت ماخیلی وقته منتظر یه دختر کوچولو هستیم.عمه تصور میکرد تویه دختر بور باشی که دامن کوتاه بپوشی و تاتی کنی!!(هرچند من حس میکنم چشم و ابرو مشکی میشی)
ازون روز دیگه همش داری تکون میخوری.گاهیم لگد میزنی!لگد زدنات مثه اینه که به یه طبل تو شکمم ضربه بزنن!شبها و مخصوصا بعد شام حرکاتت بیشتر میشه عزیز دلم.
تا تکون میخوری دستمو میزارم رو شکمم میگم جانم مامان؟بزرگترین آرزوم این بود که باباییم میتونس حست کنه.اشکالی نداره تا چند هفته دیگه انقد شیطون و بزرگ میشی که همه میبیننت خوشگلم.خیلی خیلی خوشحالم.آرزومه که هیچ زنی در حسرت مادر شدن نمونه و همه این حسهای قشنگو تجربه کنن.
از اونروز که جنسیتت مشخص شد واسم واقعی تر شدی.دیگه دخترم صدات میکنم.بابایی که میاد میپرسه حال خانومای خونه چطوره؟؟؟بابایی میگهمن همیشه تو ذهنم بود که یه دختر دارم و اسمش باران.من دیگه دلم نمیاددنبال اسم دیگه ای واست باشم.هر اسمی پیدامیکنم میگم باران قشنگتره.فعلا باران صدات میکنیم عزیزم. میدونم قلبتم مثه قطره های بارون زلال و پاکه دختر نازم.دوستت دارم عشق مامان
راستی عشقم جواب آزمایش خودمو هم اینجا میزارم که با آزمایش ماه دیگم مقایسه کنم
وزنمم شده 71!ماه پیش 68 بودم.دکترم گفت نشاستمو کمتر کنم که بعد نه ماه یه مامان چاقالو نشم!!ا
ینم عکس شکم مامان تو 4ماه و نیمگی!!


دخترک زیبای من 




