بارانباران، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

معجزه زندگی من

دخترک زیبای من

1392/6/27 11:35
نویسنده : مریم
1,921 بازدید
اشتراک گذاری

niniweblog.com

عشق مامان

نفس مامان

سوگلی بابا

قلب تپنده خونه

دختر عزیز از جانم شنبه 23 شهریور سونو بودیم و بالاخره جنسیتت مشخص شد.....تو دخمل نازمونی niniweblog.com

بعد از یک ماه اومدم وبلاگتو آپ کنم.یک ماه پراز هیجان که خداروشکر همه چی به خیرو خوشی تموم شد.

بعد سونو ان تی باید آزمایش غربالگری برای تایید سلامتیتو میدادیم که ما اون موقع رشت بودیم.چون آخرین سونو همراهم نبود مجبور شدم یه بار دیگه برم سونو.خوشحال بودم که جنسیتت هم مشخص میشه.اون موقع هفته 16 بودم.بماند که چه استرسهایی کشیدمو چه جوابای متناقضی از دکترهاومنشیها میشنیدم که اشکمو درآورده بود.niniweblog.comخانوم دکتر سنتو یه هفته کمتر زد وگفت هنوز کوچولویی جنسیتتو نمیشه تشخیص داد.سرویکسمم زد 31!!خیلی نگران شدم چون گرگان بهم گفتن 48!!niniweblog.com

خلاصه فردا صبح ناشتا با جواب سونو آزمایش دادم و 2 هفته بعد گفتن که جوابم آماده میشه.خداروشکر آزمایشت سالم سالم بود و مشکلی نداشتی

آپلود عکس

این مدتو هم توهول و ولای سرویکسم بودم واینکه چرا بقیه نی نیا تکون میخورن اما من هنوز حست نمیکنم.شنبه 23 شهریور برام روز خیلی خوبی بود.نوبت سونو رو پیش یک دکتر خوب تو ساری گرفتم.توراه رفتن احساس کردم یه چیزایی مثل حباب تو دلم شروع به ترکیدن کرد!!!خودت بودی خوشگل مامان.niniweblog.comمرسی که بالاخره به خودت یه تکونی دادی و مامانو از نگرانی بیرون آوردی.niniweblog.comخانوم دکتر اصلا حرف نمیزد.کارشو انجام داد و بلند شد.گفتم سالمه گفت آره.یهو یادم اومد گفتم جنسیتش؟؟گفت دخترهههههه.هوراااااااااااااااااااا.من دختردار شدم.niniweblog.comگفت واسه اندازه گرفتن سرویکست باید مثانت پرباشه.کلی آب خوردما.اوه اوه اوه.خداروشکر گفت سرویکسمم 40 و خوبه.خداجونم شکرتتتتتتت

آپلود عکس

بعد سونو زودی پریدم بیرونو به بابابزرگت زنگ زدم.همه خونه خاله فاطی مامان بودن.گفتم همه چی خوب بود و نی نی سالمه.در ضمن نوه تون دختره.بابابزرگ باخوشحالی گفت دخترههههههه؟؟؟مبارکهههههههه.یهو صدای جیغ و تبریک همه ازونور اومد.niniweblog.comهمه از دخمل بودنت ذوق کردن.niniweblog.comبابابزرگ همش میخندید میگفت مبارکه.niniweblog.comخداروشکر.منم پای تلفن اشک توچشمم جمع شده بود نمیتونستم صحبت کنم.niniweblog.comشب به مادرجونتم زنگ زدیمو گفتیم اونا هم خیلی خوشحال شدن و تبریک گفتن.بابابزرگت میگفت ماخیلی وقته منتظر یه دختر کوچولو هستیم.عمه تصور میکرد تویه دختر بور باشی که دامن کوتاه بپوشی و تاتی کنی!!(هرچند من حس میکنم چشم و ابرو مشکی میشی)niniweblog.com

ازون روز دیگه همش داری تکون میخوری.گاهیم لگد میزنی!لگد زدنات مثه اینه که به یه طبل تو شکمم ضربه بزنن!شبها و مخصوصا بعد شام حرکاتت بیشتر میشه عزیز دلم.niniweblog.comتا تکون میخوری دستمو میزارم رو شکمم میگم جانم مامان؟بزرگترین آرزوم این بود که باباییم میتونس حست کنه.اشکالی نداره تا چند هفته دیگه انقد شیطون و بزرگ میشی که همه میبیننت خوشگلم.خیلی خیلی خوشحالم.آرزومه که هیچ زنی در حسرت مادر شدن نمونه و همه این حسهای قشنگو تجربه کنن.niniweblog.comاز اونروز که جنسیتت مشخص شد واسم واقعی تر شدی.دیگه دخترم صدات میکنم.بابایی که میاد میپرسه حال خانومای خونه چطوره؟؟؟بابایی میگهمن همیشه تو ذهنم بود که یه دختر دارم و اسمش باران.من دیگه دلم نمیاددنبال  اسم دیگه ای واست باشم.هر اسمی پیدامیکنم میگم باران قشنگتره.فعلا باران صدات میکنیم عزیزم. میدونم قلبتم مثه قطره های بارون زلال و پاکه دختر نازم.دوستت دارم عشق مامانniniweblog.com

 

راستی عشقم جواب آزمایش خودمو هم اینجا میزارم که با آزمایش ماه دیگم مقایسه کنم

آپلود عکس

آپلود عکس

وزنمم شده 71!ماه پیش 68 بودم.دکترم گفت نشاستمو کمتر کنم که بعد نه ماه یه مامان چاقالو نشم!!اniniweblog.comینم عکس شکم مامان تو 4ماه و نیمگی!!

آپلود عکس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)